فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
99
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
دلايلى است كه آمد و رفت كاروانهاى بزرگ شتر را اين قدر پرشكوه و پرصدا مىسازد . هنگامى كه براى نخستين بار اين صداى دلنگ و دلنگ از « چهار باغ » نزديك زايندهرود شنيده شود بخصوص اگر بدر باشد تا حدى هيجانآور و تا حدى بيمانگيزست . ولى اين نمايش شبانه پس از چندى براى مردم مغرب زمين يكنواخت و ملالآور مىگردد . در حالى كه براى ايرانيان هميشه زيباست . گرچه ايران كم و بيش در ميان مصر و چين ، يعنى مراكز موسيقى باستانى جهان ، قرار گرفته آثارى از آلات موسيقى نظير آنها كه بر روى پاپيروسهاى مصرى بيرون معبد نيل يا بر سنگ مرمرهاى يونان يا ديوارهاى نقاشى شدهء پمپئى ، مىتوان ديد ، يافت نمىشود . در مجسمههاى « تخت جمشيد » با عظمت ، و حجاريهاى « بيستون » يا غارهاى مقوس « طاق بستان » هيچ نوع آلات موسيقى نمىتوان ديد . حتى زنگ شتر ، كه صداى آن در سراسر فلات به گوش مىرسد ، از معابد چينى سرچشمه گرفته . چه ، چينيها بودند كه براى اولين بار به ساختن زنگ مبادرت ورزيدند . شايد محبوبيت زنگ در نزد شتربانان كه طبقهء خوبى را تشكيل مىدهند بيشتر به واسطهء نفرت و يا ترس از جن مىباشد تا علاقهء به موسيقى . چه ، كاروانهاى ايرانى داستانهايى مبنى بر تأثير زنگ در دور كردن اژدها از چين با خود آوردند ، همچنانكه جرنگ جرنگ شيشههايى كه عشاق ايرانى در باغها به صدا در مىآوردند نغمهاى نيست كه نتيجه الهامات هنرى موسيقىدانان ايرانى باشد بلكه نغمهاى است كه از همان كشور چين به ايران آمده است . هر گاه ساكنان كشور گل و بلبل دوستدار گل باشند ، آن وقت علاقه و توجهشان نسبت به تصانيف و آوازهايى كه با شور و حرارت دوست مىدارند بيشتر مىشود . مردها از غروب آفتاب تا نيمهشب در كرياسهاى پلها مىنشينند و به اين صداى عجيب و غيرطبيعى « دلينگ و دلينگ » گوش فرا مىدهند . اين نوعى از موسيقى است كه اغلب مردم مغرب زمين از شنيدن آن لذت نمىبرند و به نظر آنها همآهنگى نغمات شيرين محسوب نمىشود . عجيب است كه مغرب زمينيها مجموعهء آهنگهايى را كه مدت چندين قرن بدينسان مورد علاقهء ايرانيان بوده معيوب و ناقص مىدانند . شايد روزى يكى از نوابغ مغرب زمين بتواند زيبايى كشف نشدهاى در عمق كاوش نشدهء آواز ايرانى بيابد . همان گونه كه طرفداران جاز ادعا مىكنند چيزى وصفناشدنى در قلب سياه پوست بدوى يافتهاند كه به روزهاى ماقبل تمدن بر مىگردد . از پنج پل اصفهان دو پل ديگر ، زايندهرود را در بر مىگيرد . يكى در بالا كه بعد از « سى